السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
29
مقدمه نقض و تعليقات آن
يكى دو صفحه و گاه يكى دو سه جمله و شرح حال خود مؤلف آن را نيز در اواسط مجلس پنجم از كتاب خود مشروحا مفصلا با نقل مبلغ عظيمى از متن خود كتاب نقض الفضائح ذكر كرده است و اين جانب از مطالعهء اين فوائد بسيار مفيد تاريخى و جغرافيائى و ملل و نحلى يعنى راجع بمناقضات بين شيعه و اهل سنت و جماعت كه هر دو فرقه از اهالى خاك پاك ايران و عموما از سكنهء رى و قزوين و قم و كاشان و آوه و ساوه و طبرستان و آن صفحات بودهاند يعنى از همان نقاط و بلادى كه امروزه ( اقلا از حيث دين و مذهب ) همه با هم برادر و برابر ولى در آن اعصار به آن درجه با هم ضد و نقيض و به خون يكديگر تشنه بودهاند كه اين همه كتب نفيسه از قبيل همين كتاب نقض الفضائح عبد الجليل قزوينى و نهج الحق علامهء حلى و ابطال الباطل فضل اللّه بن روز بهان خنجى شيرازى و احقاق الحق قاضى نور اللّه شوشترى و مجالس المؤمنين همان مؤلف و صدها كتب ديگر از همين جنس از تصادم افكار آنها و از ردود و ابطالات و معارضات و مناقضات آنها با يكديگر به عمل آمده است . بارى اين جانب از مطالعهء اين همه فوائد لا تعد و لا تحصاى تاريخى و جغرافيائى و ملل و نحلى منقول از اين كتاب نقض الفضائح چنان كه عرض شد مدتهاى متمادى است كه از دل و جان از عشاق دلباختهء شيداى مفتون اين كتاب از جان عزيزتر بودم ولى در عرض اين مدت طويل از هر جا و هر كس كه ميپرسيدم و جويا ميشدم و در جميع فهارس كتابخانههاى عمومى و خصوصى مشهوره كه تفحص ميكردم مطلقا و اصلا و بوجه من الوجوه اثرى و نشانى و خبرى از اين در يتيم بحر فضائل نمىيافتم و دائما با خود ميگفتم : با هيچ كس نشانى زان دلستان نديدم * يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد و سپس در چند سال قبل كه بفرمان لازم الاذعان حضرت مستطاب عالى مشغول ترتيب مقدمهء براى تفسير ابو الفتوح رازى شدم چون ميدانستم كه مؤلف كتاب نقض - الفضائح ما نحن فيه با ابو الفتوح رازى معاصر و به ظن قوى نيز با او معاشر و از دوستان او بوده است مجددا باحتمال بدست آوردن بعضى معلومات در خصوص احوال ابو الفتوح رازى تمام فصول و فقراتى را كه صاحب مجالس المؤمنين از نقض الفضائح نقل كرده از اول تا به آخر بدقت تمام مطالعه كردم و بيشتر از پيشتر بمندرجات اين كتاب دلكش آشنا شدم و يك بر هزار آتش شوق و حرص من بر اطلاع از وجود اين گوهر شبچراغ در كتابخانهء از كتابخانههاى دنيا افروختهتر ميشد ولى باز كما فى السابق هر چه بيشتر جستم كمتر يافتم و در هيچ نقطهء از نقاط دنيا اثرى و نشانى از آن نيافتم لكن مع ذلك كله باحتمال اينكه شايد در گوشهء يكى از كتابخانههاى ايران يا عتبات عاليات يا هندوستان و نحو ذلك نسخهء از اين كتاب موجود باشد كه ما از وجود آن خبر نداشته باشيم در ص 626 از خاتمة الطبع تفسير ابو الفتوح رازى حاشيهء ذيل را نوشتم كه ذيلا محض استحضار خاطر مبارك به احتياط اينكه شايد فعلا در شيراز بتفسير مذكور دسترسى نداشته باشيد عينا تكرار ميكنم و هى هذا : « ( 3 ) ما بين علماى شيعه عدهء بودهاند موسوم به اين اسم و نسبت يعنى عبد الجليل